محمد سالاری
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      مشاوره کسب و کار،طراحی سیستم بازاریابی ویژه سازمانهای کوچک (ما به افراد و شرکت ها کمک می کنیم تا کسب و کار شان را بطور علمی راه اندازی و با بهترین سود آوری اداره کنند تلفن تماس : 09121269382 خدایا جرآتی عطا فرما تا بهبود دهیم آنچه که می توانیم، صبر کنیم بر آنچه که نمی توانیم (بهبود دهیم) و دانشی که تفاوت این دو را بدانیم)
ده اشتباه مهلک رهبران بزرگ نویسنده: محمد سالاری - شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱

منبع : Moneywatch

 

 رهبران بزرگ در افت و خیزهای کسب و کار تنها به اوج یا حضیض نمی افتند بلکه تغییر هم می کنند. بیشتر مواقع موفقیت برای تمامی رهبران پاداش مناسبی نخواهد بود زیرا این موضوع بر رهبران مختلف، اثرات متفاوت را برجای می گذارد. طی سالها همکاری با مدیران اجرائی، کارآفرین ها، و صاحبان کسب و کار به تجربه شاهد بوده ام که موفقیت برای برخی از این افراد همانند زهری بوده است که به نابودی آنها انجامیده است.


البته این حاصل و نتیجۀ اصل پیتر نیست (مطابق با اصل پیتر در شرکتی که ارتقاء کارکنان مبتنی بر انجام کار، موفقیت، و شایستگی یا لیاقت باشد، افراد بیشتر از صلاحیت و شایستگی خود ارتقاء پیدا می کنند)، زیرا مسئولیتهای آنها تغییر پیدا نکرده است. این موضوع الزاماً ارتباطی هم با ارتقاء توانمندی های یک کسب و کار در بیرون از خود ندارد.

این رهبران صرفاً صلاحیت خود را از دست نمی دهند بلکه تغییر می کنند. موفقیت باعث می شود تا آنها تغییر پیدا کنند. اگر کمی در مورد روانشناسی انسان ها می دانستیم، این موضوع موجب تعجب ما نمی شد. ما باید خودمان را بشناسیم، شرایط بروز اعتماد به نفس کاذب را در خودمان تشخیص بدهیم و مواظب غرور و دیگر عوارض ناشی از موفقیت در کارها باشیم.

از آنجا که ما همگی انسان هستیم، همگی در معرض فشارهای غیرمعمول ناشی از تحقق رؤیاهای مان هستیم. مطابق با تجربۀ من، ده مورد از رایجترین این دام ها عبارتند از:

  1. یکنواخت شدن اوضاع / عادت کردن به شرایط : رسوخ به بازار غالباً از طریق ایجاد چالش با شرایط موجود محقق می گردد. مسئله اینجاست که وقتی "موفقیت" این شرایط چالشی را به اوضاعی آرام مبدل می کند، کمتر کسی متوجه این اتفاق می شود.
  2. نگاه تک بُعدی : انسانها در شرایطی که موفق شده اند، دچار یک دیدگاه ایستا می شوند و در مورد توفیق خود متعصبانه قضاوت می کنند. از آنجا که رقبا غیر قابل پیش بینی بوده و بازارها همیشه در حال تغییر و تکامل می باشند، اینموضوع می تواند برای یک رهبر کسب و کار کشنده باشد. اگر دیدگاه یک رهبر ناتوان از دیدن نقاط ضعف و قسمتهای حساس کسب و کار باشد، دچار سقوط دو چندان و بازگشت به شرایطی حتی عقب تر از اوضاع قبل می شود.
  3. نترسیدن. ترس یکی از هیجانات مهمی است که در هنگام هشدار و نیاز به هشیاری به کمک ما می آید. وقتی فکر کردیم که موفقیت و پیروزی تنها راه پیش پایمان است و باور کنیم که امکان ندارد شکست بخوریم، آنگاه غیر عاقلانه عمل خواهیم کرد
  4. ترس از شکست: نقطۀ مقابل نترس شدن، محافظه کار شدن است آنجا که بخاطر ترس از آنچه بدست آمده و موفق به انجام آن شده ایم موجب می گردد تا خطر پذیری بشدت کاهش پیدا کند. بدبختانه این موضوع در دنیای همیشه متغیر کسب و کار یک اشکال بزرگ به حساب می آید. زمانی که ترس از شکست بر یک رهبر غلبه پیدا کند، کسب و کار رو به افول خواهد گذارد.
  5. انگارۀ علم کل بودن : در چنین شرایطی سئوال پرسیدن و شنیدن حرف دیگران بشدت کاهش پیدا می کند. دیگر صدای ذینفعان، مشتریان، کارکنان، مدیران اجرائی، مدیران، سرمایه گذارها و ... شنیده نمی شود.  چنین تصور می شود که همه چیز را می دانیم و از همه با هوشتر هستیم و بدینوسیله علائم هشدار دهنده را نادیده می گیریم و یا حتی متوجه آنها نمی شویم.
  6. ایزوله شدن: افراد موفق بسیاری را دیده ام که دچار یک ذهنیت تافتۀ جدا بافته از دیگران در مورد خود شده اند و بدینترتیب حساب خود را از دیگران جدا کرده اند (حتی در منطقی ترین اشکال نظیر بوروکراسی و سلسله مراتب سازمانی). البته این جدائی معمولاً در نمادهای فیزیکی نظیر دفتر، ساختمان، معاونین، و منشی ها بروز و ظهور پیدا می کند.
  7. کنترل کردن: به بهانه حفظ فرهنگ کارآفرینی، غرق در نگاهداری کارها و امور به همان شیوه ای که هستند می شویم. این موضوع اغلب با توجیه "مدیریت خُرد" و "کنترل" هر چیز کوچک بیان می گردد. این قبیل رهبران با اضافه کردن فرآیندها و زیرساختهائی که یک کسب و کار در حال رشد ، آنها را بایستی متناسب و مبتنی براقتصاد مقیاس به کار بگیرد، مانع رشد سازمان خود می شوند. بارها شاهد این دسته از رهبران بوده ام بخصوص در صنایع "های تک" و تکنولوژی دقیق.
  8. غرق در میان بله قربان گویان : همیشه معاون های کوته فکر و محدود اندیشی وجود دارند که به رهبران چیزهائی را می گویند که این رهبران علاقمند به شنیدن آن هستند. آنها اخبار بد را با لطایف الحیل می پوشانند و همه چیز را روبراه نشان می دهند. قدرت این "یاوران مرگ" نشأت گرفته از رهبرانی است که فاقد عزت نفس بوده و نیازمند تقویت مداوم آن از بیرون می باشند.
  9. نادیده گرفتن قاعدۀ بازی : توفیق در کسب وکار همیشه حاصل هماهنگی و بکارگیری تعدادی از فاکتورها است. مطمئناً می توان کالا یا خدمتی را پیدا کردکه مشتریان عاشق آن هستند و از آن به هیجان می آیند اما نمی توان قیمت گذاری، زمان ارائه محصول، شرکاء و همکاران، و ... را نادیده انگاشت.
    کارآفرین های موفق غالباً وسوسه می شوند تا بی توجه به این فاکتورها و عوامل، توفیق را حاصل تلاش صرفاً خودشان بدانند.
  10. ساده انگاری(اگر شروع کنم بقیه دنبالم راه می افتند) : کارآفرین ها می توانند فعالیتی را آغاز کنند زیرا هر کس که دارای ایده ای باشد می تواند سرمایه لازم برای آنرا جذب کند و اگر ستاره ها را هم با کالا یا خدمتی که ارائه می دهد همراه کند اولین گام بخوبی برداشته می شود. اما برای خروج از این فاز یک مرحله ای و برداشتن گامهای موفق دوم و سوم، یک اراده و عزم جدی برای ایجاد سازمان بازاریابی، فروش، خدمات مشتریان و دیگر واحدهای وظیفه ای مورد نیاز یک سازمان ، ضروری به نظر می رسد.

 

 

  نظرات ()
دوستان من فوروم مشاوران انجمن جهانی بازاریابی حسی استخدام حرفه ای DR. Heinz روز نوشته های برویز درگی بازاریابی حسی - میدانی مدیریت ارتباط مشتری آقای سعید میرواحدی وبلاگ آقای بیابانی دکتر احمد روستا چهارراه تبليغات سیگما گروپ اقتصاد آنلاین رفتار سازمانی پرتال زیگور طراح قالب